-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح مقام معظم رهبری و لبیک به دعوت ایشان برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن
طرحی از پیکار دارد خطبههای جاریات یاد خیبر میکنم با سبک پرچـمداریات آه ای انسان کـامل، مست جام کـیـستی؟ مؤمن عزم توأم، در رندی و هشیاریات دست تو آمد بـرون از آسـتـین معـرفـت هست در دست ولـیالله دسـت یـاریات بارها زنجیر خواب از چشممان برداشتی میوزد بر شام ما بارانی از بیـداریات سنگ جهل دوستان و زخم سنگ دشمنان آی آئـیـنه! نکـرده سنـگها زنگـاریات جنگ احزاب است و ابنعبدودها یکبهیک محو طـوفـانِ اشّـداءُ عـلی الکـفـّاریات در تب طوفانسواری، داد ساحل را نوید خواند «بسمالله مَجریها» دو چشم قاریات «لا اله» تو پر از مضمون «الا اللهی» است منطـق توحـید دارد مشـرب بیـزاریات بار عامی داد چشمت رو به تو آوردهایم این منِ مغرور هم شد شاعر درباریات بعد از این پژواک باید بود؛ عزمم جزم شد تا بگویم چشمهای از آنهمه سُتواریات: «آی دنیا از یهـودیمـشربانت خـستهایم زرپـرسـتان سیـاسـتمشرب بازاریات خسـتهایم از داسـتان ظـلمهای بیصفـت از شبث، از شمرهای دائماً تکراریات ما هزار و چارصدسال است جز زخم جگر پیرهن بر تن کنیم از زخمهای کاریات غیرت محضیم ما و نه به دشمن گفتهایم نفرت محضیم دنیا! از تو و بیعاریات»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
کـبـوتـرانـه بـیـا آشـیـانـه را بـشـنـاس پـرنـده باش، اسـیـرانِ دانه را بشناس زمان زمانِ غـریـبیست، آشـنایی کن میان بحرِ خروشان، کرانه را بشناس رسـانـههای معـانـد، تـمـام یکدسـتـند برای حفظِ بصیرت، رسانه را بشناس حجـاب زینتِ زنهـای فـاطـمـی باشد بیا و فـسـقوفـجـورِ زنـانـه را بشناس کـویـریان همه دشمن شدند با این باغ بآیـا و فـتـنـهگـرِ مـوزیـانـه را بشناس اگرچه فـتـنهگری میکـنند فـتـنهگـران بیا حقیقت و هجو و فـسانه را بشناس اگـر که پـیـروِ راهِ حـسـینِ فـاطـمهای یزیـدِ ظـالـم و شـمـرِ زمانه را بشناس شعارِ ما همه هیهات منّاالـذله شدهست میان این همه غوغا، ترانه را بشناس وطـنفـروش به جـانِ وطن فـتـاده بـیا «وفایی» آفتِ این موریانه را بشناس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
هوای شهـر پُر از گریۀ درخـتان بود و قلب باغ ترکخورده و پریشان بود تمام پـنجـرهها بسته بود و با حـیـرت سکوت یخزدهای سنگفرش تهران بود و مرگ پرسهزنان بین کوچهها میگشت میان جاری خون رد پای شیطان بود کشید روسری از غنچهها و گلها، باد زمانه زخمی گستاخی رضا خان بود در آسمان نه ستاره، نه ماه، نه خورشید زمین وجب به وجب پایمال طوفان بود زمان زمان قیامت، زمین به خود لرزان و روزهای پُـر از الـتهـاب ایران بود یخ سکوت شکست و طنین حـنجرهها میان مشت گـره خـوردۀ جـوانان بود دوباره سایۀ خـورشـید بر زمین افتاد و دست بیعت مردم به سوی ایوان بود فرار کرد شب از آسمان و این صبحِ طـلــوع مـزرعـۀ آفــتــابـگـردان بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و دهۀ فجر
دل و جان در گِرُوِ حضرت جانان داریم هرچه نعمت بُوَد از محضر ایشان داریم سالـیانیست که ما ریـزهخـورِ اربابیم از سـرِ سفـرۀ او رزق فـراوان داریم پای از روضۀ اربابِ طریقـت نکشیم تا که در سینه نفس، تا که به تن جان داریم نمنم اشک مصیبت به عزای تو خوشست از دم روضۀ تو جلوه دو چندان داریم اولین مستمع مجلس روضه زهراست روضه آهسته بخوانید که مهمان داریم پیر میـخانـۀ عـشاق، خـمـینی فرمود: هر چه داریم ز سـالار شهـیدان داریم تفـرقـه، ظـلـم و ستـم راه ندارد در ما تا که جـمهـوری اسلامی ایران داریم با وجودی که ز هجران، دلِ ما غمبار است به ظـهـور پـسر فـاطـمـه ایـمان داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام دهه فجری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برخـیز و در تـمام جهـان انقـلاب کن روی سپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امـام حـسـیـنـیـم و با تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنیم و با تـوأیم چـشـم انتـظار باغ پُـر از گـلشن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پـیـروزیاش مقـدمۀ فـتح بـاب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امید این همه عـاشق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ سـیــاه را چـیزی به انـتهـای سیاهی نمانده است والفجر؛ تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
به قطره قطره باران قسم که دریائیم به برگ برگ درختان؛ که دشت و صحرائیم بهار روی من و تو حساب کرده، بیا که در تـلاطـم اسـفـنـد هم شکـوفـائیم غروب پشت سر ماست، پیش رو سحر است به شب زدیم شبیخون که صبح فردائیم در انتظار طلوعیم، از چه بنـشـینیم؟ بـلـند شـو که بـبـیـنـنـد در بـلـنـدائـیـم به رغم حجم غبار و هجوم دائم سنگ درون آیـنـههـای شـکـسـتـه پـیـدائـیـم بگو به باد و به طوفان، که مؤمنیم به نوح بگو به نیل و به فرعون، یار موسائیم سری اگر به بدن مانده نذر حضرت دوست قسم به نیزه سرافـراز معـرکه، مائیم هـنوز هم شهـدا حـاضرند در مـیدان سپـاه نـور میآید، که گـفـته تنهـائیم؟ به ردّ پای شهیدان قسم که تا خورشید به چـشـمروشـنی سـرنـوشت میآئـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
در خاطر ما خـاطرۀ نام خـمـینیست ما مکتبمان مکتب عشق است، حسینیست طوفان همهاش غـیرت ایرانی ما بود فـریـاد سـرآغـاز رجـزخـوانی ما بود از همت ما بود اگر کـوه بهپـا خاست ما اهل توسل شده بودیم، خدا خواست پروانـه به پـروانه در آتش زده بودیم بـا آیـۀ والـفـجـر بـه لـب آمـده بـودیـم ما آمـده بـودیم که شـیـطـان بگـریـزد دیـو سـتـم از دیـدن انـسـان بـگـریـزد گـفـتـیـم مـبـادا کـه خـریـدار نـبـاشـیـم یـوسـف بـرسد ما سرِ بـازار نـبـاشـیم گفتیم چه غم دشمن ما گرچه زُبیریست خونی که درون رگ ما هست، زُهیریست از نعـرۀ جـاء الحق ما رعد خـروشید ما چشمه شدیم از دل ما حادثه جوشید ای عشق! بفرما که در این خانه بمیریم بگـذار بر این میـکـده مسـتانه بمیریم مسـتـانـه بـمـیـریـم ولـی تـاک نـیـفـتـد تا پـرچـم این قـافـله بر خـاک نـیـفـتـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یار من چون از جمال خویش بردارد نقاب خلق در حیرت که در شب چون برآمد آفتاب؟ روی همچون صبحِ عید و موی همچون شام وصل صبح و شامِ اینچنین برپا نماید انقـلاب آن که با یک گردش چشم دلانگیزش کند در دو عالم از برای عاشـقانش فتح باب دوستانش در نعیم و دشمنانش در جحیم مبغضش غرق گناه و مخلصش غرق ثواب عالمی را میتـوان دیـوانۀ عـشقـش کـند گر برون آرد جمال عـالمآرا از حجـاب ای که در فرمان تو باشد ز خلّاق مـبین ابر و باد و نور و نار و مهر و ماه و خاک و آب! یا کریم الوعد! یا شمس الضّحی! بدر الدّجا! از گدای درگهت ای میر و مولا! سر متاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را دلم هر شب گواهی میدهد صبح قرارش را به نام نامیاش حق سکّه خواهد زد، همان روزی که میبینند مردم اولین صبح بهارش را چنان بشکوه میآید که میریزد به پای او زمین نصفالنهارش را، زمان لیل و نهارش را چه لادنها که میریزند خود را بر سر و دوشش چه نرگسها که مینوشند چشمان خمارش را اجابت میکند او را مسیح از آسمان، یعنی که میریزد به پایش آسمان دار و ندارش را به وحدت میکشاند رودها را تا لب دریا پس از عمری که سرگردان، کشیدند انتظارش را به فرمان عدالت میگشاید از میان خود به بسمالله الرحمن الرحیمی ذوالفقارش را بـشـارت دادهانـد از روزهای اول دنـیـا خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای همیشه شهد یادت از عسلها بیشتر من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر هرچه میگویند با یک گل نمیآید بهار من دلم میگیرد از ضربالمثلها بیشتر در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر عـدهای نـابـاورند و خـوب میدانم چرا هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر نام تو دکان بعضیها شد و این روزها هست زرقو بـرق بازار بـدلها بیشتر از فـرج میخـوانم و محـو مؤذنزادهام لحـظۀ "حی علی خـیرالعـملها" بیشتر آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت تکـیهتکـیه با عـلـمها و کـتـلها بیـشـتر کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی گریهات میگـیرد اما روی تلها بیشتر در قـصاید پـای ثابت هستی اما باز هم من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
کـشید چشمِ تو خـورشـید کـاملِ ما را گرفته وسعتی از نـور، محـفـل ما را به سمت جَذْبۀ داغ تو جذب خواهد شد هر آنکه خـوب بـبـیـنـد دلائـلِ مـا را همه، بـنی اَسَـدِ بـوریا به دستِ توأیـم به گُـودِ عشـق کـشانـدی قـبائل ما را همیشه پرچم تو روی دوشِ این خانهست غمت حـسیـنیه کردهست منزل ما را هـزار روزَنِ اُمّـیـد را در آن وا کـن لباس کهـنۀ خود فرض کن دل ما را چِقَدر تیغِ فـراقِ تو کُـشتهمُرده گرفت خودت قصاص کن اینبار قاتل ما را قـسـم به دامـن آتـش گـرفـتـۀ طـفـلـت شرارِ هجر تو سوزانده حاصلِ ما را "من" نشـسته دمِ در، غـذا نمیخواهد به کـربـلا بـرسان دست سـائـل ما را فنونِ اهل جنون درس میدهد یک عُمْر بـیـا بـبـیـن هــنـرِ پـیـرِ عـاقـلِ مـا را اواخـرِ هـمـۀ ما کـنـارِ جـز تـو مـبـاد تویی که خاطـره کـردی اوائـل ما را فرات، مِلکِ سند خوردۀ اباالفضلست سـپـردهانـد بـه عـبّـاس سـاحـل مـا را همین که خورد زمین، دستگیر عالم شد هزار مرتـبه حل کـرده مشکـل ما را نـوشـتهاند سرش روی نیـزه بـند نشد همین به ضَـجّه رسانده مقـاتـل ما را عقیله بعد علمدار رو به علقمه گفت: خـدا بـخـیر کـند وضع محـمـل ما را سنان یکی دو قدم مانده تا بهمن برسد تو نیـسـتی بِکـِـشی حـدِّ فـاصل ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بـیـا که بـاده عـشـق تـو در سـبـو دارم قـرار وصـل تو را در دل، آرزو دارم اگر چه نیستم آنگونهای که میخواهی به آبـروی تـو عـمـریسـت آبـرو دارم شـبـیه کـودک گـمگـشته در دل صحرا به هر کجا که روم، از تو پرسوجو دارم به غیر یاد تو هرگز سخن نخواهم گفت که با خیال تو عمریست گفتوگو دارم به شـوق دیـدن رویت نـماز میخـوانم به قـطرهقـطرهٔ اشک شبم، وضو دارم بیا که آخر عمر است و در فـراق شما هـزار بـغـض غـریـبـانه در گـلـو دارم اگر چه مردم چـشمم تو را نـدیـده ولی خوشم که چون تو امامی شکفتهرو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به یُمنِ نورِ وجودت، زمین منوّر شد ز عطرِ مقدمِ پاکت، زمان معطّر شد تو آمدی و شبِ غصههای ما سر شد شبِ سرورِ نبی و عـلی و کوثر شد به روحِ خستهٔ این آب و خاک، جان آمد بگو به اهلِ زمان، صاحبِ زمان آمد به غیرِ دستِ تو دردِ مرا دوا نرسد به غیرِ راهِ تو راهی به انتهـا نرسد بدونِ اذنِ تو این بنـده تا خـدا نرسد کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد خوشم که نامِ مرا خواندهاند نوکرِ تو هزار جانِ گـرامی، فـدایِ مـادرِ تو تمامِ ارض و سما غرقِ احترامِ توأند همه کـنـیزِ توأند و همه غـلامِ توأند پیامبران همه در حسرتِ مقامِ توأند خوشا به حالِ کسانی که جَلدِ بامِ توأند در این زمانهٔ غربت تویی نیازِ همه فدایِ مقدمت ای فارسالحجـازِ همه تو از عـلی ولی انتهـایِ غـیرت را تو از تجلیِ زهرا شکوه و شوکت را تو از حسن کرم و بخشش و کرامت را تو از حسینِ علی اقتدار و عزّت را که حُسن و خُلق و وفا در رخِ تو شد معلوم تویی خلاصهٔ نامِ چهـارده معـصوم تو آن دمی که بیایی، بهار دیدنی است که صبحِ روزِ ظفر، روزگار دیدنی است که حالِ این همه چشمانتظار دیدنی است به دستهایِ شما ذوالفقار دیدنی است به کعبه تکیه بزن با هزار صوتِ جلی بگو انا بن خدیجه؛ بگو انا بن عـلی خدا کند که بهاری بر این خزان برسد خدا کند به دلِ خـستهام تـوان برسد خدا کند که نگاهت به دادمان برسد جوابِ نامهام از چاهِ جمکران برسد منم چو سیدِ احـمد که گـم شده راهم شبیهِ مرعـشی آقا عـقـیق میخواهم تـمامِ هـستِ نـبی، انـبـیا به قـربانت دلـیلِ خلـقـتِ ما، ماسـوا به قـربانت زیاد نیست ولی جانِ ما به قـربانت بده به راهِ خـدا، کـربـلا به قـربانت مـرادِ ما تویی و چون مرید آمدهایم شـبِ ولادتِ تـو بـا امــیــد آمـدهایـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت نرجس خاتون مادر صاحب الزمان ( عج ) در ولادت آن حضرت
پر از لبخند از آن خواب شیرین چشم واکردی نگاه انداختی در آینه؛ خود را صدا کردی ملیکا! نه، درون آینه نرگس شکـوفا شد خودت را با خودت یکبار دیگر آشنا کردی چه خوابی بود، خوابی که در آن عیسی اذان میگفت و با اذن محمّد حرف حرفش را ادا کردی تو را نوری برای نور دیگر خواستگاری کرد در آن پیمان دلت را وادی «قالوا بلی» کردی طنین سورۀ مریم تو را میخواند سوی خود که از ناقوسهای شهر راهت را جدا کردی زدی از قصر بیرون، رفتی و دروازه را بستی به روی آسمان تازهای آغوش وا کردی در آن صبحی که میشد قبله را از بادبان فهمید دلت را همسفر با کـشتی باد صبا کردی کجا سرسبزتر، دلبازتر از قلب مولایت؟ در آن اقلیم قصر آرزویت را بنا کردی بهشتِ بودنت غم را گرفت از چشمهای او که سامرّای غربت را، تو «سُرَّ مَن رَای» کردی دلت ساحل، دلت دریا، دلت سرداب سامرّا دلـت را آشـنا با «اَلـبَـلاءُ لُـلـولا» کردی همه فرعونیان در وحشتاند از نام فرزندت در آغوشش کشیدی و توکل بر خدا کردی عزیزت را سپردی دست او، چون مادر موسی برای آخـر قـصـه، برای او دعـا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چه خوش است اذان غیبت سحر از شما شنیدن ز نسـیـم صبـح بـوی گل آشـنـا شـنـیدن ز تبسّم خصالت، «حَسُنَت جمیع» خواندن ز تکلّم کمالت، «بَلَغَ العُـلی...» شنیدن گلههای جمکرانی، ز جواب «لَن تَرانی» به زبان بیزبـانی شبجـمعـهها شنیدن چو درخت پُرجوانه، همه گوش شد زمانه به هوای بانگ پایی ز تو دلـربا شنیدن ز ستاره ارمغانی که «درآ، درآ» شنفتن ز فرشته مژدگانی که «بیا، بیا» شنیدن نه همین نگاه نرگس ز تو عطر وام دارد که توان شـمـیم زلـفت ز اقـاقـیا شنـیدن نه چنان شکـسـتهبالم که نگریم و ننـالم ز لب تو دوست دارم سخن خدا شنیدن شود آنکه باز آیی، در رحـمتی گشایی من خسته را شفایی دهی از دعا شنیدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هجران به سر آمد؛ شب دیدار رسیده ای منتـظران! فرصت گـفـتار رسیده حـالا که به بـازار، خـریـدار رسـیـده دل را به کـف آریـد که دلـدار رسیده آمد گـلی از نـسل عـلـی و پـسرانـش ای جـان دو عـالـم به فـدای پـدرانش حور و ملک از عرش تماشاگر اویند ارواح مـقـدس هـمه دور و بر اویـند هم خضر و هم عیسی به ادب محضر اویند سر تـاسـر دنـیـا هـمه زیـر پَـر اویند نوری که بهپا خاسته از سامره امشب وا میکـند از کـار دل ما گـره امشب ما تـشنـگی خویش به دریـا نفـروشیم خاک در او را به گوهـرها نفـروشیم عـطر نفـسـش را به مسیـحا نفروشیم یک موی سرش را به دو دنیا نفروشیم این عشق عیان است؛ نیازی به بیان نیست در طینت ما خصلت کوفیصفتان نیست شادنـد همه اهل زمـین؛ اهل سـما هم لبخند نشـسـتهست به لبهای خـدا هم به به همه اسباب جنون هست فـراهم امشب شب مخصوص زیارت شد و ماهم در آرزوی رفـتـن بـیـن الحـرمـیـنـیم یارب! سببی ساز که دلـتنگ حـسینیم آن گل که بُوَد دیـدۀ نرگـس نگـرانش آن یوسف خوشنام که گمگشته نشانش آن را که زند نبض زمین با ضربانش یا رب! برسانش! برسانش! برسانش! مشتاق ظهور است خودش بیشتر از ما ایکاش در آن روز بسازد سپر از ما روزی که سوی مکه سپاهی بکـشاند وقـتی رجـزی مثل ابالـفـضل بخـواند کافیست که شمـشیر علی را بتکـاند از دشـمـن حـیـدر احـدی زنـده نـماند تاریخ نـشان داده که در عـالـم ایجـاد با آل عـلـی هر که در افـتاد ور افـتاد میآیـد و بـر پـا کـنـد اسـلام عـلی را بـالا بـبـرد یکنـفـری جـام عـلـی را در کل جـهـان زنـده کـند نام علی را بیـچـاره کـنـد دشـمـن نـاکـام علی را آنروز، همان روز بد قوم یهود است پایـان بـدی منـتـظـر آل سـعـود است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بتـاب و رخ بـنـما که مُنـوّرُ الظُـلـماتی فـدای اسـم شـریـفـت، مُفـرّجُ الکُـرُباتی کدام لفظ تَواند که وصف خُلقِ تو گوید؟! زبان زبون ز مدیحت، که ماورای لغاتی زمین به یُمن تو روید، زمان ز شوق تو پوید تو قطب عـالم امکان و منـشاء برکاتی به خندهای همه دلها اسیر لطف تو گردد فدای خُلقِ لطیفت، که مصطفی سکناتی مسیر گردنِ گردنکـشان به تیغ تو افـتد که ذوالفقار به کف داری و علی وَجناتی در این تلاطم دوران، در این زمان پریشان تویی که مـایـۀ آرامـشی و اصل ثـباتی بیا که تشنگیام کُشت در کـشاکش دنیا در این سیاهی عالم، فقط تو آب حیاتی امیدِ وصل به سر دارم عاقبت که بیایی "مضی الزمان و قلبی یقول: انّک آتی"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امشب شب شکـفـتن گلهای باور است امـشـب شـب تـجـلـی انـوار داور است پـرواز کن به سـامـره با بالهای شوق تا بنگـری نسـیم سحـر روحپرور است درآن بهشت حُسن به چشمان خود ببین نخـل بـلند عـدل و شرافـت تـناور است آن گـلـشـن امـید چه زیـبا و دیـدنیست اوصـاف این بـهـشتِ تـمنا شـنیدنیست ای طـبع نکـتهسـنج! دوباره سخـن بگو از نـور، از سـپـیده، کلامی به من بگو لب باز کـن چو بـلـبل عـاشق برای من از بـاغـبان و غـنـچـۀ یـاس چـمن بگـو امـشب برای عـرض ارادت برآن امام با اشک شـوق نغـمـۀ یابن الحـسن بگو امشب شب ولادت موعـود خلقت است امشب شب تجـلی طاووس جـنّـت است در دست عـسکری گل باغ جـنان بـبین گـنـجـیـنـۀ الـهـی و راز نــهــان بـبـیـن در دسـت یـــادگــار تــمــامـی انــبــیــا مـنـشـور آسـمـانی عـدل و امـان بـبـین آگــاهــی و کــمــال امــامــان نــور را در جـلـوه و جـلال امــام زمـان بـبـیـن عـطـر بـهـشـتـی گـل مـوعـود میرسد با او بـشـر به خـالـق مـعـبـود میرسـد آمـد که نـور بـر دل اهـل جـهــان دهـد بـرایـن کـویـر رونـق بـاغ جـنـان دهـد آمـد کـه بـا تـبـلـور ایـمـان و مـعـرفـت برجان صفا ببخـشد و دل را تکان دهد آمد که با ظـهـور قـیـامـت نـشـان خـود یک جـلـوه از قـیامت کـبری نشان دهد آمد که آسـمـان و زمـین با صـفـا شـود دلهـا جـلا بـگـیرد و پُـر از خـدا شـود ایـمـان حـقـیـقـتـیست که دارد نهـاد او اخـلاص جـلـوهایست ز نـور نـمـاد او روز ظـهـور چـهـرۀ آن مـاهِ هــاشـمـی نــصـرُمِـن للَه سـت شـکــوه جــهــاد او ما مـدعـی که مـنـتـظـر او نـشـسـتـهایم امــا نــبــودهایــم هــمـیـشـه بـه یــاد او بـر وصـل آن امــام اگـر مــایـلــیـم مـا یـادش عـبـادت است، چرا غـافـلـیم ما؟ خـورشـیـد منـجـلـیست امـام زمـان ما بـر شـیـعـیـان ولـیست امـام زمـان مـا روشنتـرین سپـیـدۀ صبح ظهـور نـور آئـیـنـهای جــلــیسـت امــام زمــان مـا سـوگـنـد بـرعـلـی و بـه زهـرا و آل او تـنـهـاتـر از عـلـیسـت امـام زمـان مـا تـنهـاتر از همیشه چرا مـانـده آن امام؟ ای وای بر من و تو و این رسم و این مرام دردست اوست در همه عالم، زمام عصر در پیش اوست دانش و علم تمام عصر رحمت از این وجود مقـدس به ما رسد باشد از این وجود، قـوام و دوام عصر چل روز هرسحر تو به ذکر دعای عهد پـیـمـان بـبـنـد بار دگر با امـام عـصـر عهد وفا «وفایی» از این پس چنین ببند این رشته را به دامن حـبل المتـین ببند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
در راه وصـل، ما نـدویـده بـریـدهایم باری به روی شانه نبـرده خـمـیدهایم دوران انتظار به ما خوش گذشته است ما را ببخش تازه به دوران رسیدهایم دنیای بیتو نیست به غیر از جهنمی دنیـا تـویی و ما هـمه دنـیـا نـدیـدهایم با اولین نسیم گـذشتـیم از این درخت ما یا کـریـمِ از سر شـاخه پـریـدهایـم تـرجـیح دادهایم قـفـس را به پر زدن یوسف فـروشهای اسارت خـریدهایم در پشت پردههای جهالت نهان شدیم در نوع خود به وادی غفلت پدیدهایم در عصر انتظار تو یک عمر روز و شب جای نفـس، بـدون تو ذلت کـشـیدهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آئـیـنه طـلـعـتی که فـروغ سپـیـده است با خود هـزار جـلـوۀ نـور آفـریده است بـا شـوق دیـدن رخ آن آفــتــاب حُـسـن خورشید سربرهنه ز مشرق دویده است با رویـش و شـکـفـتـن آن گـلـبـن امـیـد عطر خوش بهار به جانها رسیده است اکـنـون خـبر کـنـید مـریـدان عـشق را کز گـلـشـن مراد، نسیـمی وزیـده است دیگـر مـخـوان حـدیث شب انتـظار را خـورشـید آسـمـان هـدایت دمـیـده است او شاهـکـار خـلـقت و نقـشآفرین دهر نقـشی دگر ز روی محمد کـشیده است بـا شــوق سـر نـهــادن بـر آسـتــان او تـا سـامـرا کـبـوتـر دلهـا پـریـده است آشفته گشته خواب خوش دشمنان از او با آن که کودک است و به مهد آرمیده است خوانـدند و ان یکـاد برایش فـرشتـگـان طاووس جنّت است که جبریل دیده است صد تور نقره در ره او فرش کرده است ماهی که وصف چهرۀ او را شنیده است ایـام انـتـظـار گـل نـرگـس است و باز دلها به شوق وصل جمالش طپیده است پرچمفراز عدل و امان است و کردگار او را به پاس عدل و شرف برگزیده است ای دل! بخوان دعای فرج را، کز این دعا عطر ظهور مهدی زهرا چکـیده است بـا او خـرابـههـا شـود آبــاد در جـهـان ایمان به این کلام « وفایی» عقیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ندارم از تو به جز تو نه خاطری نه خیالی نشستهام سرِ راهی شکستهام به چه حالی به اشـتـیاقِ نگـاهی در آرزوی وصالی خدا کند که بیایی در این هوا و حـوالی خدا کند که بریزم به پات خون حـلالی قـلم گـرفتم و نـقـشت به قـبلهگاه کـشیدم ببخـش حضرت قـبله که اشـتباه کـشیدم نه کعبه را که تو را باز تکیهگاه کشیدم تمام خلقِ جهـان را در این پـناه کـشیدم که مثـل قـله بـلـندی که مثـل آب زلالی مَلک به سجده بخواند که مالکِ ملکوتی نفس به سینه بماند چه حیرتی چه سکوتی و آمـدی و سـرودند اُمـیدِ این بـرهـوتی چه جلوهای چه جلوسی، چه جذبهای جبروتی عجب جمال جمیلی عجب شکوه و جلالی مُحامِد تو چه گویم که ماورای صفاتی1 که کردگار صراطی محـمدی و جناتی همه حَـسن سکناتی همه عـلی جـلـواتی چـقـدر پُر برکـاتی چـقـدر فـاطمه ذاتی که تو حسینِ حسینی که تو حسین خصالی همینکه تـیغ بگـیری به اقـتدار بگیری علی شَوی و به دوشت که ذوالفقار بگیری شبـیه شیـر بـیایی فـقـط شکـار بگـیری تـقـاص عـالـم و آدم زِ نـابکـار بگـیری رکاب توست ابالفضل امـیر ماه جمالی خدای غیرت و قدرت علیِ همت و صولت نجف تبارِ شهامت شرفنژادِ شجـاعت به تیغ هول و مهابت بزن به ریشۀ ذلت که جهل و تلخی و غارت رسیدهاست به غایت که تو امان و امینی که تو پیـمبر و آلی برس به دادِ زمانه که کـفر را بتـکـانی که خصم را سرِ جایش به یک غضب بنشانی برای اینـهـمه غـزه، برای قـبـرِ نـهـانی حرم بـساز و به آنجـا سـلامِ ما برسانی تویی و لشگر ایرانیات، ببین چه وصالی کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی2 به کشتگانِ خودت خوان نماز بر سرِ راهی شهید عشق نخواهد نه شاهدی نه گواهی به عـاشقان تو مانده نه قـوَّتی نه مجالی مخـواه بیتو عزیزم در انتـظار بمـیرم در اضطراب بمانم در احـتضار بمیرم در این هوای گرفته در این غبار بمیرم بیـا که آخـرِ عـمری کـنـارِ یـار بـمـیرم خدا کند که جوابی دهی به غرقِ مَلالی گرفتهام به اُمیدی دوباره دست دعـا را که گـفـتهاند برایم حـدیثِ شاه و گـدا را نشـسـتهام که بگـیرم کمی نگـاه خدا را برای مـادرم امـشب بـرات کـربـبـلا را که پیرزن بفرستد سلام و عرض سوالی شنیدهام که شب و صبح گریه نانِ تو است و هزار سال غم و روضه داستانِ تو است و هنوز قـتـلگهش پیش دیدگانِ تو است و هنوز عمۀ سادات روضهخوان تو است و که در برابر زینب به نیزه هست هلالی 1 سعدی 2 فروغی بسطامی
: امتیاز
|
























